دیروز سر کلاس فیزیک اقای خردمند نزدیک بود از کلاس شوت بشم بیرون چون یه دعوای کوچولو بینمون اتفاق افتاد که اگه ادامه پیدا میکرد معلوم نبود الان من کجا باشم.

اصولا این دبیرمون یکم با زن ها درگیره نمیدونم برای چی کلاس دخترا رو هم بر میداره خدا عالمه! دیروز تا امد سر کلاس فهمیدیم که حتما یه مشاجره ای با خانمش کرده البته انقدر سنشون بالاست که نمیدونم  خانمشون در قید حیات هستند یا نه؟

خلاصه از اول که وارد کلاس شد انگار که وارد میدون نبرد شده باشه پشت سر هم قصد داشت ما دخترهارو بکوبه و خنگ جلوه بده این و از همون لحن حرفاش میشد فهمید.(البته دور از جون دخترها) خلاصه داشت مساله ی سیم لوله و سیم پیچ سال سوم رو برامون دوره میکرد ما هم یکم ازش سوال پرسیدیم ایشون هم به جای جواب دادن به سوال هامون واسمون دلیل میاورد که چرا نمی فهمیم میگفت مشکل از درس دادن من و سخت بودن درس نیست مشکل اینجاست که شما دخترها به نسبت پسرها تصور سه بعدیتون کمه،اصلا ندارین! بقیه بچه ها هم هرهر میخندیدن به حرفشون انگار که یه پسر 18ساله داره بهشون تیکه میندازه خوشحال بودن. من سرم وانداختم زیرو هیچی نگفتم دوباره یه چندتا تست کار کرد باهامون بعد از چند دقیقه رفتیم روی قانون کیرشهف کار کردیم که اگه یادتون باشه راجب مدار و سیم حامل جریان بود بعد بدون هیچ مقدمه ای گفت یه روز یکی از مدارس پیش دانشگاهی  پسرونه رو بردم گارگاه تا مدار ببندن واقعا کارشون عالی بود توی پنج دقیقه یه مدار رو میبستن ولی دخترا توی ده دقیقه هم تازه دنبال وسایل میگردن منم که خون خونم رو داشت میخورد قاطی کردم پیش خودم گفتم بسه دیگه حالا هیچی بهش نمیگیم هی پاشو از گلیم خودش دراز تر میکنه البته حرمت موی سفیدش رو نگه داشتم تازه چهارشنبه هم بود که میگن سید ها جوش میارن خلاصه گفتم اقای خردمند فکر کنم این تصور سه بعدی که پسرها بیشتر دارن به احتمال زیاد مانع شناختن دست چپ و راستشون میشه بعدم پسرها اصولا خالی هم خوب بلدن ببندن این که دیگه مداره...! اقا شاکی شد گفت امروز ساکت بودی گفت چندبار شما شکست عشقی خوردی که میگی خالی بندن گفتم اگه اینجور باشه شما چندبار از دخترها رو دست خوردی که انقدر دلتون پره؟ دیگه هیچی نگفت اخر کلاس هم همیشه عادت دارم میرم وازش سوال میپرسم ولی ایندفعه که رفتم زود از روی صندلی بلند شد و وسایل وکیفش رو جمع و جور کرد و با عصبانیت رفت

نمیدونم چرا انقدر مردها کم ظرفیت هستند جنبه بحث کردن ندارن ولی هرچی دلشون بخواد به ما میگن وکسی هم نباید مقابلشون بیاسته

توی قضیه انتخابات هم تا با مردهای فامیل بحث میکردن همشون ماهارو به سخره میگرفتن. چند ماه پیش اگه یادتون باشه تو وبلاگ (عابر پیاده) واسه یکی از پست های وبلاگ کامنت گذاشته بودم که مردها اصولا خودخواه هستند ولی اقای مجد زیر بار نرفت و نظر من رو گذاشت عنوان یکی از پست های بعدیش وراجبش نوشت ولی من هنوزم میگم مردها خودخواه هستند و هرچی که به نفعشون هست رو ملاک میدونن و کسی هم که مقابلشون بایسته به خصوص از جنس زن رو به سخره میگیرن

ولی عیبی نداره فکر کرده روحیه من چیزه. عمرا کم بیارم. دیگه فکر نمیکنم تا من تو اون کلاس باشم بخواد کل کل کنه

پابلاگی

١-دلیل نبودنم تو این دو سه ماه به خاطر این بود که مادربورد کامپیوترم سوخته بود البته دوسه بار بعضی از  وبلاگ های دوستان رو با موبایل سرچ کردم و خوندم ولی نتونستم کامنت بزارم

٢-یه عذر خواهی هم به شما بدهکارم به خاطر پست وعده غذا یه اشتباهی شد این متن با متن استاد دبیر ادبیاتمون جابجا شد یعنی من  اشتباه کردم روزه بعدشم که امد درست کنم کامپیوترمون سوخت این متن نوشته ی پابلو نروداست که چون خیلی خوشم امده بود از دبیر ادبیاتمون گرفتم تا بخونم

٣-تورو خدا دوباره به روال عادی برگردید  از این انتخابات و حواشی اون دست بردارید ما که همیشه صبور بودیم بازم صبر کنیم و ببینیم چی میشه

/ 4 نظر / 12 بازدید
مجیدی

راجع ب پابلگی3: آنچه در این انتخابات بر ما گذشت و قضاوتی ک آیندگان نسبت ب ما خواهند داشت امکان هرگونه سکوت را از ما می گیرد

[وحشتناک] خیلی خوب حالشو گرفتی دستدردنکنه خداییش خیلی خوب جوابشو دادی[نیشخند]

هانی

اقا نظر پایینی مال منه

مم باقر

حالا که آمده ای ... آپ کن دیگه !!!