می خواستم بگویم

دوستت داشتم، از همه ی دوستانم بیشتر.شاید اگر روزی جویای احوالت نمیشدم شب ارام نمیگرفتم . دوستت داشتم نه به اندازه ای که بگویم برایت میمردم اما کارهایی را که برای تو کرده بودم پیش از تو برای هیچ کس نکرده بودم

از کلاس چهارم ابتدایی همکلاس بودیم. البته زیاد صمیمی نبودیم اما اتفاقاتی باعث شد که با هم همراه شدیم. همیشه باهم کل کل داشتیم و شایدم اسمش رو حسادت هم میشد گذاشت. البته در اخر هم همدیگرو به اغوش می کشیدیم و صدای خندهامون تا دوتا کلاس اونور تر هم می رفت.

تا این که این رفاقت به دوران دبیرستان کشیده شد. دبیرستان که رفتیم دوستی ها رنگ عوض کرد و یکم پایدارتر شد و قهر و بد قلقی ها کم تر شدو حسادت ها به رقابت تبدیل شد این هارو نوشتم چون فکر کردم شاید از خاطرت رفته است

یادته روز اخر سال تحصیلی ٨٨-٨٧ یعنی همین سالی که گذشت تصمیم گرفتیم به یاد دوران طفولیت گرگم به هوا بازی کنیم و یه دست منچ بزنیم. دیگه بازی منچمون مثل بچگی ها اون صفا و صداقت رو نداشت و تا سرتو برمیگردوندی جای مهرها یکی دوتا خونه عوض میشد یادته همیشه متقلب بودی و جر میزدی اخ که چقدر دلم واسه اون روز تنگه.

یادته بهم قول دادیم ونگو که یادته رفته پیمانی رو که حدود ٣ماه پیش باهم بستیم قول دادیم بخونیم واسه کنکور و تا سال اخر دانشگاه فکر ازدواج نباشیم و همیشه درکنار هم بمونیم و عشقمون رو با کسه دیگه تقسیم نکنیم ولی تو زود زدی زیر قولت و هنوز کنکور نداده رفتی پی خانه داری و رفتی زیر بار مسئولیت های خیلی بزرگتر.

هیچ معلوم هم نیست که یادتم بره سال١٣٩۴بیای توی حیاط دبیرستان غدیر٢ کنار همون ژیان قراضه ی پدر مدرسه.

ولی بازم میگم هنوزم دوست دارم و واست ارزوی خوشبختی می کنم

این هارو این جا نوشتم چون دیگه دوره ی نامه دادن تمام شده و نمیتونستم هم رودررو بهت بگم وتوی اس ام اس هم جا نمیشد ولی چون میدونم میای و میخونی این طور شد که اینجا نوشتم

 

/ 9 نظر / 9 بازدید
مسعود

سلام بر مریم خانوم یاد دوستان کردی و غم بی رفیق بودن ما را صد چندان یاد کردی از دوستی که برای چند سال دیگر قرار گذاشته ای ولی نگفتی آنان که نه دوستی دارند نه قراری چه کنند

سمیرا

سلام احساس پاک و لطیفی داری امیدوارم همیشه این احساس در تو باقی بمونه

ماریا ش

سلام خوبی مریم تو همیشه انقدر زود کلاتو قاضی میکنی من هنوزم هیچی رو فراموش نکردم خیلی هم دوست دارم یادته سرکلاس چراغی چی بهش گفتیم یادت بیار بعد مطمئن شو که دوست دارم

مم باقر

اینا همون بازیای دنیاست که دست هیچ کس نیس ...

سیامک ساسانیان

نمیدونم چطوری بگم یه جور عجیبی نوشته هات منم یاد روزای نه چندان دور انداخت. یاد قولی که دادیم. با همه ی دوستام و یه چیزی نزدیک به 5 سال پیش! که 8/8/88 قرار گذاشتیم همدیگه رو ببینیم. میدونستیم که هر چقدر هم که با هم صمیمی باشیم، هر چقدر که دوست باشیم، زندگی اینه، یکی یکی از هم دور میشیم. هر کی یه جایی پی یه کاریه! یکی دانشجوئه، یکی سربازه، یکی کار میکنه، باور نمی کردم یه روزایی برسه که این همه مدت از هم خبر نداشته باشیم! اما خب، رسید. امیدورام شماها دوستیاتون برقرار باشه، خوشیاتون پایدار...[گل] دوست خوبت هم خوشبخت بشه.

نهال

سلام خوفی مریم جون چه خبر؟؟؟؟ امیدوارم همیشه شاد وسلامت باشی دلم تنگه خیلی وقته ندیدمش دعا کن برام [لبخند][ماچ][فرشته][منتظر][قهر][قهر]